برچسب:
نویسنده: پرهام سلیمانی
وحید بعد مدت ها دوری اومد خونمون و شام دور هم بودیم. متین خوراک لوبیا درست کرده بود. وحید از باشگاه می اومد. می گفت روزی 7-8 ساعت سریال می بینه. یادی هم از خاطره سفر نیشابور و سبزوار کردیم و اون فضانوردی عالی با پراید مست وحید اینا.
برچسب:
نویسنده: پرهام سلیمانی
پنجشنبه شب گذشته وحید و امیر شام خونمون بودن. وحید زودتر اومده بود و با هم تحلیف ترامپ رو دیدیم. امیر هم مثل همیشه با بدقولی و تاخیر اومد و شام با هم خوردیم. همسر من رفته بود دیار خودش و تنها بودم. آخر شب علی هم به جمع ما اضافه شد و با هم بودیم و بعد بچه ها رفتند. مدت ها بود مجردی و مثل سابق دور هم جمع نشده بودیم که پای ثابتش من و امیر وحید بودیم. خوش گذشت و چقدر یاد گذشته ها رو کردیم.
برچسب:
نویسنده: پرهام سلیمانی
سال 96 هم رسید. بعد سال تحویل به وحید و امیر زنگ زدم و سال نو رو تبریک گفتم. پارسال امیر و وحید هر دو مجرد بودند و امسال امیر متاهل. انشاالله وحید هم به جمع متاهل ها بپیونده. آمین
برچسب:
نویسنده: پرهام سلیمانی
برچسب:
نویسنده: پرهام سلیمانی
جمعه 4 فروردین، امیر و مهکامه و رضا و سمانه و نیکا اومدن خونمون. بگذریم که امیر مثل همیشه زنگ زد و دو ساعت بعد اومد. انگار توبه گرگ مرگه. نیکا برامون شعر خوند، اونم شعرهایی که خودش گفته بود. فکر کنید یه دختر 8 ساله شعر بگه، اونم شعرهای با قافیه و چفت و بست دار. بعد چند تا عکس یادگای گرفتند و رفتند.
برچسب:
نویسنده: پرهام سلیمانی
برچسب:
نویسنده: پرهام سلیمانی
امشب بعد قرنها محسن بهم زنگ زد. خیلی تعجب کردم. گفت هوای خواهر خانمش رو داشته باشم که شاگردشه. گفتم خیالت راحت که ترم آخر تدریسمه و یه نمره ای بهش میدم که هم تو خوشحالی شی و هم من سربلند :)
برچسب:
نویسنده: پرهام سلیمانی
برچسب:
نویسنده: پرهام سلیمانی